السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )
210
آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )
توضيحى ندارد ، فقط طور تحقق علم را بيان مىكند كه اتحادى است نه به طور عارض . « 1 » 9 - به اكثر متأخرين اين طور نسبت دادهاند كه « همان علم خداوند به ذات خود علم اجمالى به اشياء ديگر نيز مىباشد ، خداوند از راه علم به ذاتش به همهء اشياء علم اجمالى دارد ، علم تفصيلى به اشياء فقط پس از وجود اشياء است ، زيرا علم تابع معلوم است ، و پيش از وجود معلوم كه معلومى نيست تا علمى باشد . » . . . اين هم باطل است ، زيرا اين هم علم در مرتبهء اشياء است نه علم در مرتبهء ذات ، به علاوه اينكه اينها علم خداوند را حصولى و ارتسامى تصور كردهاند . 10 . اين عقيده هم به حكماى مشاء منسوب است : « علم خداوند به اشياء پيش از ايجاد اشياء ، به اين طور است كه ماهيات اشياء به همان وضع موجود در عالم نزد خداوند حضور دارند ، البته نه داخل در ذات و يا اتحاد با ذات ، بلكه به طور قيام به ذات ، آن هم به طور يك قيام ذهنى در سطح كلى ، يعنى به همان خاصيت علم كلى ذهنى - كه پيش از اين گفتيم - كه با تغيير معلوم تغيير نمىكند . در حقيقت ، علم خداوند علم عنائى است كه حصول ذهنى آن مستلزم حصول عينى خارجى است » . بيشتر متكلمين هم اين عقيده را پذيرفتهاند ، و فقط گفتهاند علم كلى نداريم ، ليكن اصل مطلب را پذيرفته و اصرار دارند كه علم خداوند پيش از ايجاد اشياء ، حصولى است ، و پيش از وجود اشياء و پس از آن هيچ فرقى نمىكند . . . » . اين هم همان اشكال را دارد ؛ يعنى در ذات خداوند علم نيست ، علم ، قائم به خداوند است ، به علاوه اينكه علم حصولى براى يك موجود مجرد در ذات و فعل ، معنايى ندارد ، پيش از اين هم در مباحث علم و معلوم گفتيم كه موجود مجرد ذاتى و
--> ( 1 ) . احتمالا منظور فرفوريوس اين است كه علم خداوند همان وجود خارجى شىء است و بنابراين علم قبلى را منكر است